کلام تو عصای معجزه گر توست
نسل ما، نسلی بود که .. هر گز گرمای وجود معشوق رو حس نکرد. نسلی که یواشکی بوسید . یواشکی نوشید. یواشکی خندید. یواشکی گریه کرد. یواشکی فکر کرد. یواشکی اعتراض کرد . یواشکی آرزو کرد. یواشکی درد دل کرد. یواشکی انتخاب کرد. یواشکی عاشق شد. پس به سلامتی "یواشکی " که اگه نبود ، این نسل منقرض می شد. اما من فکر می کنم "نسل ما " واقعا منقرض شده ... اما محمد خیلی دوست داره ، حدود ساعت ۷ بود که خواهر شوشو زنگ زد ،گفت:" ما نزدیکی های خونه اتونیم، آماده باشید که رسیدیم سریع بریم". محمد سریع رفت تو اتاق لباس تنش کرد، منم رفتم کت و شلوار پوشیدم و روسری هم سرم کردم ، جدیدا يه چادر عربی دوختم ، اونم سرم کردم ، به محض اینکه محمد چشمش بهم افتاد؛ گفت: مامان این چیه سرتون کردید.، گفتم : چادر عربی. گفت: من دوسش ندارم ، گفتم : بهم نمیاد ، گفت: چرا اما خیلی کوچولو شدی ، من مامان کوچولو دوست ندارم ، یعنی اینجوری اصلا شبیه مامانا نیستی ... اون يكي چادر خيلي بهتره، در همین حین رضا اومد ، گفت : به به چه خانومی چقدر بهت میاد ، خیلی خوبه از این به بعد اینو سرت کن ... بعد خنده ام گرفت، گفتم : شما پدر و پسر چقدر باهام تفاهم داریم ... خلاصه پشیمون شدم از دوختن چادر عربی ... این گفت : بزار باشه سرت اون گفت : نه مامانی اینو سرت نکن منم هاج و واج که چکار کنم ... بالاخره برای اینکه دل جفتشون رو بدست بیارم روسری رو برداشتم به جاش مقنعه گذاشتم، که اینجوری بیشتر شبیه مامانا بشم .... راستش بچه ها براشون خیلی مهمه که مادراشون، همه جوره مامان باشن.. جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته خوشبخته جهانی که تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نیست همه آزاد آزادن همه بی درد بی دردن جهانی رو تصور کن پر از لبخند و آزادی و .... شما دوستان نهضت را ادامه دهید... اما گاهي وقتا يه رفتارهايي از خودشون بروز ميدن كه واقعا ازشون بعيد به نظر ميرسه ، البته خودمم مقصرم ، گاهي وقتا خط قرمزاي دوروبرم را حذف مي كنم ، اونا هم وارد حريمم ميشن انوقت طاقت نميارم ، بعدش براي يه مدت دور خودم ديوار مي كشم... خلاصه كه تا ميام باهاشون بيشتر خو بگيريم به قولي خودموني بشيم ، چنان ضرب آهنين بر ملاج مبارك ما فرود مياد كه صد متر از جا پريده و عقب گرد مي كنم. نتيجه اخلاقي اينكه اگه ميخواين رابطه اتون با خانواده همسر بادوام و بدون مشكل باشه هميشه باهاشون رسمي باشيد، كلا هر چي رفتارها رسمي تر باشه دوامش بيشتر، البته اين نظر منه !!! هيچ اصراري هم به پذيرفتنش نيست. نظر شما رو نمي دونم؟ حالا پيش خودتون فكر مي كنيد، به چه مشكل بزرگي با خانواده همسر برخوردم! نه خدا رو شكر مشكل خاصي نيست. من خيلي حساس شدم به حرفا و رفتارها، هر چقدر آقاي شوشو بيخيال تشريف دارن تو اين زمينه، من حساسم ، يعني ي جورايي حس ششمم خيلي زيادي فعاله .... يكمي آزار دهنده است البته پيش اومده كه خطا هم رفته ... ولي چه كنيم ديگه دست خودمون نيست. ی حالی میده بهم که خیلی دوسش دارم، امروز بعد از صرف ناهار به همراه مامانم و خواهرم راهی شدیم ، تو مسیر که میرفتیم خیابونا خیلی خلوت بود، کلی همگی کیف کردیم ، آرزو کردیم کاش همیشه همینجور می بودم، خلاصه که خیلی زود رسیدم به تجریش و از تو بازارچه که من خیلی دوسش دارم رد شدیم و وارد حیاط امامزاده شدیم ، مثل همیشه شلوغ و پر از جمعیت ، ی گوشه حیاط هم نذری میدادن بعضی آداما هم که انگار توی عمرشون نذری نخوردن، وقتی این صحن ها رو می بینم حرص میخورم و غر میزنم ، مامانم دعوام میکنه، بگذریم ... وارد که شدیم کفش ها رو درآوردم تا تحویل کفشدار بدیم ، ی خانم جوونی کفش ها رو تحویل میداد، اما فقط تحویل میداد ، کفش کسی رو تحویل نمی گرفت، بهش اعتراض کردم ، جواب نداد، صداش کردم جواب نداد ، فقط می گفت هیچ کفشی رو تحویل نمی گیره ، فقط کفشا ها رو تحویل میده ، خانومایی که میخوان وارد حرم بشن، کفشاهاشون بذارن توی کیسه همراه خودشون ببرن داخل... با تعجب نگاه کردم ، با صدای بلند گفتم خانوم کفشداری که جا داره شما اجازه نداری این کار رو بکنی ، اما هیچ اعتنایی نکرد، دیگه حرصم گرفت ،با صدای بلند گفتم خوب کاره ای نیستی وگرنه خدا رو بنده نبودی، برگشت گفت شما باشید من بهتون توضیح میدم ، من بی اعتنا رومو برگردوندم گفتم دیگه نیازی به توضیح شما ندارم ، شما اگه ادب داشتی تا الان به من جواب میدادی، مامانم که شاهد ماجرا بود ، گفت: شیوا جان ما اومدیم مثلا زیارت ، ولش کن ، گفتم : همیشه تو همه جا کوتاه اومدیم که وضعمون اینجوریه دیگه ، مامانم خندید ، گفت: حالا تو زورت به این رسیده !!!! منم دست از پا درازتر برگشتم ، و یکی از کیسه ها رو برداشتم و کفشامو گذاشتم داخلش و همگی باهم رفتیم ... تو صحن جمعیت به هم می لولیدند،طبق معمول هم که تعمیرات دارن ، مامان اینا رفتند سمت ضریح اما من داخل نشدم رفتم ی گوشه یی و با خدا خلوت کردیم اساسی، اما هر چی بیشتر می گذشت ، جمعیت هم زیادتر میشد و فاصله ها کمتر و کمتر ... خلاصه تا اذان مغرب اونجا بودیم ، کلی برای همه دعا کردم ، برای پسرم ، خانواده ، دوستان حقیقی(روژان، زهره،مریم،فائزه، ریحانه، مژگان، مریم، مینا و ... ، دوستان مجازی ( سفارشی برای داداش وحید از خدا خواستم به داداش وحید آرامش بده برای خانواده داداش وحید خیلی دعا کردم ، آفاق جوون ، آبجی زهرا ، آبتین و خانومش و ... خلاصه برای همه دعا کردم البته اگه اجابت بشه ... یکی از دعاهای دکتر شریعتی همیشه تو ذهنمه که خدایا به زنان ما شعور و مردان ما شرف بده ... بعد از اینکه نماز مغرب و عشا رو خوندیم سریع راه افتادیم ... طفلی محمد تو حیاط دستاش یخ زده بود، البته خواهرم زودتر اومد بیرون تا پیش محمد باشه بعدش هم رفته بودن کتابخونه کلی کتاب دیده بودن و سی دی هم خریده بود... خلاصه بعد از کمی گشتن تو بازارچه برگشتیم سمت منزل ، فردا هم خونه ی خواهر شوشو دعوتیم برای ناهار ، نذری داره ... از مون قول گرفته که فردا ساعت ۹ صبح اونجا باشیم ، چند بار به آقا شوشو گفتم، ولی فکر نکنم که ما رو به موقع برسونه اینقدر سرش توی کامپیوتره اصلا نمی شنوه من چی می گم حالا صبح که میشه میگه ای بابا زودتر می گفتی ، دیگه شما ها شاهد باشید براي هر جلسه استاد موضوعي را براي سخنراني مطرح مي كنه كه هر كدوم از دانشجوها بايد درباره اش صحبت كنند البته بدون استفاه از يادداشت يعني بدون هيچ گونه كاغذي بايد پشت تريبون قرار بگيري و براي حدود 40- 45 نفر در مورد اون موضوع خاص سخنراني كني. راستش جلسات اول كمي سخت بود اما احساس مي كنم تو جلسه ديروز همه خيلي فرق كرده بودند ، استاد هم اينو تاييد كرد، همه با اعتماد به نفس بيشتري پشت تريبون قرار گرفتند تغييرات منم بد نبوده ، اما به نظرم بايد بيشتر تمرين كنم .... موضوع سخنراني جلسه بعد اينه : "چرا انسان امروز اضطرابي بيشتري نسبت به انسان گذشته دارد؟" اگه نظري داريد بنويسيد خوشحال ميشم..
با توجه به اين كه كنترل "كلام" آسان ار از كنترل
" احساس ها و انديشه ها " است. بنابراين ساده ترين راه براي شاداب ساختن
خويشتن، كنترل بيان و استفاده از كلمه هاي مثبت و شادي بخش است كه قادرند تاثير
عميقي بر افكار عواطف و احساس هاي ما به جاي گذاشته و ما را مستعد احساس هاي شادي
و افكار مثبت نمايند. بهتر است بگوييد كه: سرم شلوغ است نگوييد كه : مشكل دارم بگوييد كه: تجربه ي جديد كسب كردم نگوييد كه : شكست خوردم بگوييد كه: كار را بعد انجام مي دهم نگوييد كه : دچار ياس
شدم بگوييد كه: مناسب من نيست نگوييد
كه : به درد من نمي خورد بگوييد كه: از اين كار چه لذتي مي بري؟ نگوييد
كه : چرا اذيت مي كني بگوييد كه: من به اهدافم خواهم رسيد نگوييد كه : نمي توانم به اهدافم برسم بگوييد كه: فرزندم خيلي پر تحرك است نگوييد
كه : فرزندم خيلي شلوغ است بگوييد كه: از اين كه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد
متشكرم نگوييد كه : ببخشيد كه مزاحمتون شدم بگوييد كه: رحمت بر پدر و مادر كسي كه اينجا آشغال نريزد نگوييد
كه : لعنت بر پدر و مادر كسي كه اينجا آشغال بريزد بگوييد كه: به اميد هفتادمين سالگرد ازدواجتان نگوييد كه : به پاي هم پير
شيد بگوييد كه: با تجربه شده نگوييد كه : شكست خورده كلمه هاي جادويي را چه كساني به كار مي برند؟ كساني كه به طور خاص از نفوذ كلامي استفاده مي كنند، ويژگي
هاي كلمات را به خوبي مي شناسند. آنها مي دانند كه: 1-
براي ارتباط با ديگران اول
بايد بتوانند " گوش دهنده فعالي " باشند . شايد تصور شما از كساني كه
نفوذ كلام بالايي دارند آدم هايي است كه ژست گرفته اند و مرتب كلمات قصار مي
گويند. اما در واقع اين طور نيست . آنها مخاطبان خودشان را در نظر مي گيرند و به
خوبي حرف هاي آنها را گوش مي دهند و با انواع و اقسام ترفندها نشان مي دهند كه
دارند گوش مي كنند. مثلا جمله هاي طرف را جمع بندي مي كنند و به او ارايه مي دهند
يا در مورد جمله هاي مبهم سوال مي كنند. 2-
زبان بدن خودشان را فراموش
نمي كنند. وقتي كه يك نفر مي خواهد با حرفش ديگران را تحت تاثير قرار دهد، به طور
مثال خودش را خم نمي كند و دست هايش را به هم نمي مالد. او ژست بدني قاطعيت مي
گيرد. يعني اينكه سرش را بالا مي گيرد، مستقيم به چشم هايتان خيره مي شود، از دست
هايش براي توضيح كلماتش استفاده مي كند و بدنش در زاويه 90 درجه با افق است. 3-
مسووليت حرف هايشان را مي
پذيرند. كساني كه در ميان مردم نفوذ كلام مشهور شده اند يك شبه اين مقام را به دست
نياورده اند.آنها هميشه پاي حرف هايشان ايستاده اند، اگر درست بوده كه چه بهتر و
اگر غلط بوده بهايش را پرداخته اند. به همين خاطر مردم وقتي كه حرف كساني كه نفوذ
كلامي دارند را مي شنوند، بدون نگراني قبولش مي كنند. كساني كه به اصطلاح و حرف
هايشان باد هواست نبايد توقع داشته باشند كه با خواندن چند تا كتاب موفقيت ، يك
روزه به نفوذ كلامي بالا دست پيدا كنند. 4-
كلمات زيبا انتخاب مي كنند.
اصولا كساني كه نفوذ كلامي بالايي دارند ، آدم هاي برون گرايي هستند و برون گراها
دايره و اژكاني وسيع تري از درون گراها دارند. آنها در ارتباط با آدم هاي ديگر، در
ارتباط با كتاب ها و فيلم ها و ترانه ها، سنسورهاي حساسي دارند آنها ويژگي كلمات
زيبا را مي شناسند و مي دانند كه زيبايي يك جمله گاهي به منطقش مي چربد و طرف
مقابل را تحت تاثير قرار مي دهد. ما آدم ها در درجه اول عاطفي هستيم و بعد عاقل
اين را روانكاوها باور دارند. 5-
به لحن كلامشان توجه مي
كنند. كلا ما وقتي داريم به يك نفر گوش مي دهيم، با دو طرف مغزمان اين كار را
انجام مي دهيم. سمت چپ مغزمان محتوايي كلمات را مي گيرد و سمت راستش مي رود سراغ
لحن و موسيقي كلمه. سمت راست مغز است كه مي فهمد يك جمله خبري است يا سوالي .
كساني كه نفوذ كلامي بالايي دارند از ويژگي هاي غير محتوايي يك حمله نهايت استفاده
را مي كنند. آنها يك لحن قاطعانه دارند. محكم كلماتشان را ادا مي كنند و سعي مي
كنند كاري كنند كه سمت راست مغزتان كاملا قاطعيت شما را بپذيرد. چه كساني زودتر جادو مي شوند؟ جالب است بدانيد كه آدم هاي " تحت نفوذ كلمات" هم ويژگي خودشان
را دارند، مثلا آنها در زندگي شان كمتر طعم موفقيت را چشيده اند يا لااقل خودشان
اين طور احساس مي كنند و به همين خاطر دوست دارند دنباله روي ديگران باشند تا شايد
از اين طريق به نان و نوايي برسند. در ضمن كساني كه زودتر جادو مي شوند، كساني
هستند كه نياز به تاييد اجتماعي بالايي دارند، يعني آنها كلا آدم هاي " تاييد
طلبي" هستند و به همين خاطر هر چه شما مي گوييد را گوش مي دهند تا اجتماع
پسند تر باشند. دست آخر هم اينكه
جالب است بدانيد آدم هاي طبقه متوسط اجتماعي بيشتر تحت نفوذ اجتماعي قرار مي
گيرند.
انسان با دانستنيهاي خود حرف مي زند و با عادات خود زندگي
مي كند. زندگي تك گل سرخ است، پر از عطر و پر از خار و پر از عطر و پر از برگ لطيف يادمان باشد اگر شاخه گلي مي چينيم عطر و خار و گل و برگ همه همسايه ديواربه ديوار همند همه
ما در زندگي با چالش ها و مشكلاتي مواجه مي شويم و مي بايست با آنها مقابله كنيم.
با اين حال هر كس به شيوه خاص خود به مسايل پاسخ مي دهد و اين بستگي به مهارتها و
توانائيهاي فرد دارد. مهارت
داشتن يعني داشتن توانايي انجام يك كار به بهترين شكل. برنامه
آموزش مهارتهاي زندگي يك آموزش پيشگيرانه و ارتقايي مي باشد. رفتارهاي
پر خطر با عامل عزت نفس پايين ، ناتوانايي در بيان احساسات و فقدات مهارتهاي
ارتباطي رابطه دارد. 10
مهارت اصلي و پايه اي عبارتند از: 1-
مهارت خود آگاهي و شناخت
خود 2-
مهارت همدلي 3-
مهارت برقرار ارتباط موثر
(ارتباطات اجتماعي) 4-
مهارت برقرار روابط بين
فردي (توانايي ابراز وجود) 5-
مهارت تصميم گيري 6-
مهارت حل مسئله و مسئله
گشايي 7-
مهارت تفكر خلاق 8-
مهارت تفكر انتقادي 9-
مهارت شنخات هيجانات و كنار
آمدن با آنها 10-
مهارت مقابله با استرس
یادمان
باشد از امروز خطایی نکنیم گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم پر پروانه شکستن هنر انسان نیست ؛ گر شکستیم زغفلت من و مایی نکنیم یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم ؛ وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند ؛ در سرزمینی که سایه آدمهای کوچک بزرگ شد در آن سرزمین آفتاب در حال غروب است!
دستشويي جايي خوبي براي گريه كردن دور از چشم همكارا اما قرمزي چشام همه چي رو لو ميده ولي باز بيخيال قرمزي چشام شدم و ..... گريه كردم اي خدا ..........
![]()
